ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
84
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
سهروردى را با چند نفر نوكر چون جمال الدين مغولى و ديگران به تهمت اتفاق با مصريان بگرفتند و به اردو حاضر كردند . و روز دوشنبه دوم ذو القعده بعد از يارغو و اظهار بيّنت دروغ به رحمت و عاطفت عام مخصوص گشتند . و روز يكشنبه هشتم ذى القعده واقعهء جانسوز شهزاده بايزيد بود به گاوبارى ، آن نور ديدهها و ثمر دلها و ريحان روانها و نوباوهء جانها وفات يافت . سرو بن طفلى او هنوز نارسته خميده و شهبال جوانى ناگشاده بريده ، چون گل غنچه ناشكفته ، دام و دانه گسسته ، هنوزش بوى لبن در لب بود و روز اميدش در شب . صيّاد قضا بر گذرت دام فكند * ناگه افق صبح تو در شام فكند اى ميوهء نورسيده در باغ حيات * باد اجلت ز شاخ بس خام فكند و هم درين سال قاضى خواف به مرحلهء گاوبارى وفات يافت ، روز پنجشنبه عاشر شعبان سنهء ثمان ، و دهنش به حسرت سيم و زر نشسته شد ، كه بازرگانى معظم معتبر بود و به بوى حرص و طمع اقاصى و ادانى عالم به قدم سعى و جهد تكاپوى در نوشته ، و به آرزوى مال فراوان فراسخ و اميال طى كرده و بسيار مراحل و منازل بحار و قفار پيموده و بر صحارى و برارى و تلال و جبال فرسوده ، تا مالى وافر اندوخته و خواستهء فراوان جمع كرده و به جناح سيم و زر اهتزاز و پرواز مىنموده ، و روزها از بهر جمع نياسوده و شبها از بهر حفظ بيخواب و خورد بوده تا كيسه و جيبش چون دهان خوبان به لؤلؤ و عقيق آكنده و حقاق و صناديق چون خانهاى انار مشحون به شحم و لحم . از بيم زوال دست بدان دراز نيارستى كرد ، هرگز سير نخوردى تا سپرى و متمادى نشود . و همچنين سلطان السياده و النقباء رضى الدين محمد ابهرى در اواسط شعبان سنهء ثمان و سبعمايه شبى از زمرهء پيغامبران مجمعى انبوه و طايفهء بشكوه را به خواب ديد ، پيرى نورانى در ميان ايشان ، و سلطان جهان در جنب او نشسته پير